همه مقاله‌ها

کوچینگ و رهبری

از شغلم ناراضی‌ام؛ بمانم یا بروم؟

وقتی میان ماندن و استعفا مرددیم، بهتر است محدودیت‌های نقش، خواسته‌های خودمان و فرض‌هایی را که می‌توان آزمود از هم جدا کنیم.

۱۹ مهر ۱۴۰۵به‌روزرسانی ۵ دقیقه مطالعهمقاله کاربردی
فردی که پشت میز کارش در حال تأمل است و کیف سفر کنار میز دیده می‌شود

پرسش محوری

می‌خواهم از این سازمان بروم، از این شکل کار کردن فاصله بگیرم یا تعریفم از موفقیت را عوض کنم؟

خلاصه کوتاه

نارضایتی شغلی به‌تنهایی دلیل قطعی استعفا نیست؛ حقوق خوب هم دلیل کافی برای ماندن نیست. ابتدا ببینیم چه چیزی در نقش فعلی قابل تغییر است، کدام مرز غیرقابل‌مذاکره است و درباره گزینه بعدی چه اطلاعاتی نداریم.

۰1

نارضایتی همیشه یعنی باید استعفا بدهیم؟

در منابع انسانی زیاد دیده‌ام که گفت‌وگو درباره ماندن یا رفتن سریع به حقوق، عنوان شغلی و اعتبار شرکت می‌رسد. همه اینها مهم‌اند، مخصوصاً وقتی فرد مسئولیت مالی دارد. اما همیشه همه سؤال نیستند. خودم در یکی از دوره‌های گذار حرفه‌ای با این موضوع روبه‌رو شدم که دانستن قواعد بازار کار، به‌تنهایی برای تصمیم درباره آینده‌ام کافی نبود.

لازم بود بفهمم چه نوع کاری را می‌خواهم ادامه بدهم، کدام هزینه را حاضرم بپردازم و چه چیزی دیگر برایم معنای قبلی را ندارد. در تأمل‌های HR هم برایم روشن شده که ممکن است کسی به دلایل کاملاً منطقی در سازمان بماند، ولی اگر تجربه واقعی کار را از قبل می‌دانست، همان انتخاب را تکرار نمی‌کرد.

ماندن همیشه به معنی رضایت نیست. و رفتن هم همیشه تنها پاسخ نیست. قبل از تصمیم، بهتر است بدانیم دقیقاً از چه چیزی ناراضی هستیم.

۰2

شرایط، خود نقش و تصویر ما از موفقیت

یک لایه به شرایط سازمان مربوط می‌شود: رابطه با مدیر، اختیار تصمیم، حجم کار، حقوق، سیاست‌های مبهم یا ساختاری که امکان اثرگذاری را کم می‌کند. بعضی از این شرایط با گفت‌وگو و توافق قابل تغییرند. بعضی دیگر آن‌قدر در سیستم ریشه دارند که وعده تغییرشان واقع‌بینانه نیست. این دو را نباید با هم اشتباه گرفت.

لایه دوم خودِ نقش است. شاید در کاری توانمند باشیم اما از فعالیت‌های روزمره‌اش لذت نبریم. بالاتر رفتن در سلسله‌مراتب هم لزوماً به معنای تناسب بیشتر نیست. ممکن است عنوان جدید بهتر به نظر برسد، ولی همان نوع فشار و مسئولیتی را بیاورد که از آن خسته شده‌ایم.

لایه سوم، تعریف شخصی از موفقیت است. گاهی میان نقش فعلی و تصویری که از خودمان داریم فاصله‌ای شکل می‌گیرد. گاهی به جای اینکه بپرسیم کدام شغل مناسب‌تر است، باید ببینیم داریم با شغل بعدی چه چیزی را درباره ارزش خودمان ثابت می‌کنیم. این یک پرسش برای فکر کردن است، نه تشخیص روان‌شناختی.

۰3

وقتی فکر کردن دیگر اطلاعات تازه تولید نمی‌کند

در تجربه کوچینگم به موقعیت‌هایی برخورده‌ام که بعضی افراد توانمند گزینه‌های واقعی را مدام با یک آینده ایده‌آل مقایسه می‌کنند. چون تصمیم مهم است، تلاش می‌کنند تمام مسیر را از قبل حل کنند. نتیجه گاهی این است که تحلیل بیشتر می‌شود، ولی اطلاعات تازه‌ای وارد تصمیم نمی‌شود.

سؤال مفید برای من این است: چه چیزی را هنوز نمی‌دانم که یک هفته فکر بیشتر واقعاً می‌تواند روشن کند؟ بخشی از ابهام اطلاعاتی است؛ مثل حدود اختیار یک نقش، شیوه گزارش‌دهی یا جبران خدمات. اما بخش دیگری تجربی است؛ تا کاری را در مقیاس محدود انجام ندهیم، نمی‌دانیم واقعاً با آن سازگاریم یا نه.

اگر امکانش هست، یک آزمون کوچک طراحی کنیم. مثلاً پروژه‌ای محدود، گفت‌وگویی برای راستی‌آزمایی یک فرض مشخص یا تجربه کوتاهی از نوع کار جدید. از قبل روشن کنیم چه شواهدی مهم‌اند و چه زمانی دوباره تصمیم را مرور می‌کنیم. هدف این نیست که آینده را تضمین کنیم؛ قرار است کیفیت تصمیم بعدی بهتر شود.

۰4

فقط دو انتخاب نداریم

گاهی می‌شود ماند و درباره حدود اختیار یا مسئولیت‌ها مذاکره کرد. گاهی شرایط اصلی تغییرپذیر نیست و رفتن انتخاب منطقی‌تری است. گاهی هم قدم بعدی نه استعفاست و نه قبول اولین پیشنهاد، بلکه آزمودن یک مسیر تازه است. تفاوت این گزینه‌ها را باید با توجه به واقعیت زندگی فرد دید.

البته قرار نیست کسی در محیط آسیب‌زا فقط برای جمع‌کردن شواهد بیشتر بماند. سلامت، امنیت، وضعیت مالی و مسئولیت خانوادگی می‌توانند اولویت را عوض کنند. بعضی تصمیم‌ها هم فرصت آزمودن ندارند و باید با اطلاعات ناقص گرفته شوند.

برای من یکی از ارزش‌های کوچینگ این است که فرد بتواند هزینه و پیامد انتخابش را واضح‌تر ببیند، بدون اینکه کوچ به جای او تصمیم بگیرد. گاهی تصمیم روشن، رفتن است. گاهی ماندن به شکلی متفاوت. و گاهی فقط یک اقدام کوچک که اطلاعات واقعی تازه‌ای به ما می‌دهد.

منابع پژوهشی

پرسش‌هایی برای ادامه تأمل

  1. ۰1کدام بخش از وضعیت فعلی من واقعاً قابل مذاکره یا تغییر است؟
  2. ۰2درباره مسیر بعدی چه فرضی دارم که هنوز امتحان نکرده‌ام؟
  3. ۰3کدام هزینه را می‌پذیرم و کدام مرز برایم قابل مذاکره نیست؟

مسیر مرتبط همکاری

اگر این پرسش الان در نقش شما زنده است، کوچینگ اجرایی را ببینید.

یک مسئله واقعی در ذهن دارید؟

از موقعیت خودتان شروع کنیم، نه از یک راه‌حل آماده.